فریدریش نیچه

فلسفه پر پیچ و خم و بشدت غیرمتعارف یکی از شناخته شده ترین شخصیت های این حوزه، «فریدریش نیچه» (Friedrich Nietzsche)، تا دهه ها بعد از مرگش مورد توجه قرار نگرفت. او در 15 اکتبر 1844 در منطقه مسکونی «روکن» آلمان به دنیا آمد و به جوانترین استادی تبدیل شد که رئیس بخش فلسفه کلاسیک «دانشگاه» بازل می شود. نیچه که با محدودیت های اخلاق مسیحیت مدرن بسیار مخالف بود، سعی کرد تا یک فلسفه اخلاقی نشات گرفته از شادمانی زیباشناختی را بجای آن بنا نهد. با اینکه این فیلسوف در زمینه های متفاوت متعددی مطلب نوشته، تعدادی از ایده های اصلی او را در بسیاری از کتاب هایش می توانیم شاهد باشیم. در ادامه این مطلب به معرفی و توضیح این ایده ها می پردازیم.

 

خوب و بد، خیر و شر

On the Genealogy of Morality

نیچه در کتاب «تبارشناسی اخلاق» (On the Genealogy of Morality) خود سعی کرد تا ریشه اخلاق مدرن و شیوه کارکرد اخلاق مسیحی را پیدا کند. او در این فرایند بین دو متضاد «خوب و بد» (good and bad) و «خیر و شر» (good and evil) تمایز قائل می شود. با اینکه این دو عبارت در ابتدا هم معنی به نظر می رسند، نیچه از این دو برای نقد اخلاق مسیحی استفاده می کند. از دید نیچه خوب و بد ارزیابی اربابان، اشراف زاده ها و قدرتمندان و خیر و شیر بازتاب دهنده اخلاق بردگان، کینه توزان و مستضعفان است. او خوب و بد را قضاوت شخصی متین و مسلط بر خود می داند. برای ارباب چیزی خوب است که باعث رشد او و افزایش قدرتش شود. بنابراین پیروزی در نبرد و همچنین ضیافت های بزرگ و هنر اگر باعث ارتقای میزان قدرت او شوند،‌ خوب تلقی می گردند. ارباب چیزی را بد می داند که جلوی لذت، رشد و قدرت مستقل او را بگیرد. از این رو رفتار بد از این منظر با رفتار شرورانه متفاوت است.

 

مقصرتراشی و فلسفه برده

فریدریش نیچه

جایگزین خوب و بد ریشه در سلایق و منافع قدرتمندان ندارد، بلکه بر پایه «مقصرتراشی» (ressentiment) افراد ضعیف است. این کلمه که ابتدا توسط «سورن کی‌یرکگارد» معرفی شده بود، نه تنها به کینه توزی، بلکه به حقارت مستضعفان هم اشاره دارد. شر از دید نیچه توجیه تنفر آن دسته از افرادی که قدرت، ثروت و یا حتی سلیقه ندارند، علیه آن هایی است که دارای چنین مواردی هستند. با اینکه خوب و بد کاملا روی منافع و ذات شخص خود رهبر متمرکز است، خیر و شر به منافع و ذات یک ناظر خارجی متوسل می شود. مهمتر از این، نیچه این ناظر را خدا می داند. فلسفه اخلاق نیچه در تضاد با بیشتر فلسفه های اخلاق، به خصوص اخلاق وظیفه‌گرای «امانوئل کانت»، قرار دارد که اعمال را به صورت خیر و شر مطلق توصیف می کند.

بر اساس این دیدگاه خدا نوعی تابلوی امتیازات «استعلایی» است و نیچه ادعا می کند که از او می توان برای توجیه قوانینی استفاده کرد که منکر لذت، قدرت و هنر بعنوان اهدافی ارزشمند هستند و بجای آن، فضیلت های مظلومان، عاجزان، فقرا و افراد مهربان پاداش دریافت می کنند. درنتیجه نیچه اخلاق خیر و شر را هم اخلاق بردگانی می داند که از قدرت و ثروت اربابان خود بیزار هستند و هم اخلاق مسیحیتی که چیزهایی را فضیلت می داند که از دید اشراف زاده ها بد هستند. مسیحیت از دیدگاه نیچه مذهب خودانکاری است که ریشه در نیازهای روانشناختی آن هایی دارد که نمی توانند به قدرت یا جایگاه اجتماعی بالایی برسند. این امر تداوم دهنده «بدوجدانی» (bad conscience) است؛ آشفتگی روانی خشونتی که ناشی از عدم امکان ابراز خواسته هاست.

 

اراده قدرت و ابرانسان: فلسفه خودآفرینی نیچه

Wanderer above the Sea of Fog, Hamburger Kunsthalle

انتقاد نیچه از «اخلاق برده» (slave morality) رابطه نزدیکی با یکی دیگر از مفاهیم معروف و مرموز او دارد: «اراده قدرت» (will to power). اراده قدرت که صریحا به مفهوم اراده معطوف به حیات «آرتون شوپنهاور» اشاره دارد، در فلسلفه نیچه حرکت به سمت خودچیرگی و خودآفرینی را توصیف می کند. با اینکه این ایده بخاطر استفاده آن در سخنان فاشیست ها تا حدی به بدنامی رسیده، نیچه میان قدرت و نیرو تفاوت قائل می شود. نیچه قدرت را شبکه ای از حالت ها و اعمال به هم پیوسته ای می داند که در فرایند خودآفرینی نقش دارند. اراده قدرت یک عمل خلاقانه است؛ فرایندی که به تحول شخص و هنرورزی منجر می شود. نیچه به شخصی که به این خودآفرینی رادیکال می رسد، «ابرانسان» (übermensch) می گوید. ابرانسان یکی از بخش های آثار نیچه است که اغلب به خوبی درک نمی شود. ابرانسان خود رهبر و قدرتمند است و در تضاد با اخلاق متعارف و مهربانانه ضعف در مسیحیت قرار دارد. البته باید به این نکته توجه کرد که نیچه الزاما ابرانسان را یک شخص مفرد می داند و نه عضوی از یک طبقه اجتماعی قدرتمند یا برخوردار. قدرتی هم که تعریف کننده این شخص است، بیشتر شاعرانه می باشد تا جنگجویانه.

نیچه با اینکه فلسفه خود را به شکل متعارف به نگارش درنیاورد، در طول دوران زندگی اش مقاله ها، داستان ها، اشعار و حتی قطعه های موسیقی زیادی را خلق کرد. بسیاری از ایده های معروف نیچه در طول مجموعه ای از آثارش توسعه یافته و بارها در آثار مختلف با تفاوت ناچیز یا ظاهر متفاوت پدیدار گشته اند. بنابراین انتخاب یکی از آثار نیچه بعنوان مهم ترین اثر این فیلسوف کار دشواری است، اما «چنین گفت زرتشت» (Zarathustra) مشهورترین و جامع ترین کتاب اوست. زرتشت در این کتاب بهتر از هر اثر دیگر نیچه نمایانگر مفهوم ابرانسان است: شخصی که شاعرانه صحبت می کند، عرف های اجتماعی را زیر پا می گذارد و جستجوی زیبایی هدف اصلی اوست. در این کتاب زرتشت را از طریق موعظه های رمزآلود خود او دنبال می کنیم.

 

بازگشت ابدی

Eternal Recurrence

یکی از ایده های مهم در چنین گفت زرتشت، «بازگشت ابدی» (eternal return یا eternal recurrence) است؛ این ایده به دوار بودن زمان و سرنوشت جاودانه آن برای تکرار دوباره اش اشاره دارد. در کتاب «حکمت شادان» (The Gay Science) معروف ترین توصیف این مفهوم را شاهد هستیم. در یکی از بندهای این کتاب به نام «سنگین‌ترین بار» (The Greatest Weight)، نیچه بازگشت جاودانه را به صورت یک آزمایش فکری ارائه می دهد. او از ما می خواهد که تصور کنیم یک جن شبی به سراغ مان آمده و خبر سرونشت سازی دربارع زندگی را با ما درمیان می گذارد.

این جن می گوید: «تو باید این زندگی را که در حال حاضر داری و تا کنون داشته‌ای باز هم از سر گیری و آنرا بی‌وقفه، بارها و بدون چیزی نو دوباره طی کنی و درد، لذت، فکر، آه و هر چیز کوچک و بزرگ در زندگیت باید دوباره و با همان توالی قبلی تکرار شود، و این تار عنکبوت، این مهتاب میان درختان، این لحظه و حتی من بازگردند و ساعت شنی ابدی زندگی دوباره و با تو، که ذره غباری بیش نیستی، واژگون شود». اما چیزی که نیچه بیشتر به آن علاقه دارد، واکنش ما به این خبر است: «آیا تو خود را بر زمین نخواهی کوفت و از خشم به آن جن دندان نشان نخواهی داد و به او ناسزا نخواهی گفت؟ یا شاید این لحظه برای تو فرصتی عالی است تا به آن جن پاسخ دهی که: «تو یک خدایی و من هرگز چیزی الهی‌تر از این نشنیده بودم.»» (برشی از نسخه چاپ چاپخانه نیل)

این آزمایش فکری تعدادی از دغدغه های اصلی فلسفه نیچه را آشکار می کند. مهم تر از همه آن ها این است که این سوال یک زندگی کامل پر از لذت و رنج را درنظر نمی گیرد، بلکه به بالاترین درجه سرمستی و ظرفیت آن برای توجیه ابدیتی پر از تکرار اشاره می کند. این تجربه های شورانگیز بارها در نوشته های نیچه بعنوان بالاترین هدف زندگی پدیدار گشته اند: آن موقعیتی که همه رنج ها و ابتذال ها را توجیه می کند. زرتشت خیالی نیچه خالق و خبره این لحظات متعالی است و اراده قدرت تا حد زیادی ظرفیت و حرکت به سمت یک زندگی پر از این تجربه هاست.

 

عشق به سرنوشت

Friedrich Nietzsche by Edvard Munch, Thiel Gallery, Stockholm

بازگشت ابدی یک موضوع دیگر را این بار درباره سرنوشت مطرح می کند که این امر را دوباره در چنین گفت زرتشت و کتاب «اینک انسان» (Ecce Homo) نیچه می بینیم. سرنوشت یا نیاز ما را به مقصرتراشی بازمی گرداند که برای نیچه نمایانگر دام و تله اساسی حیات ذهنی مدرن است. پاسخ ما به آن جن طرز برخوردمان با واقعیت های غیر قابل تغییر را نشان می دهد. اگر ما به آن جن دندان نشان دهیم و به او ناسزا بگوییم، به خود نیاز ناسزا گفته ایم و بیزاری خود از شرایطی را نشان داده ایم که نمی توانیم تغییر دهیم. بازگشت ابدی ما را به سمت مفهوم «عشق به سرنوشت» (amor fati) نیچه می برد. این جن بیشتر از هر چیز دیگری انسان را به سمت رد فلسفه اخلاق مسیحیت هدایت می کند؛ اگر قرار است که این زندگی را بارها تجربه کنیم، نیازی نیست که آن را فدای لذت های بهشتی کنیم. بازگشت ابدی سنگ محک فلسفه اخلاق نیچه است: نور هدایتگری که بایدها و نبایدهای زندگی را به خوبی نشان می دهد. اگر ما به گونه ای رفتار کنیم که تجربه دوباره آن برای ما دلهره آور خواهد بود، نیچه می گوید که مسیر جستجوی استادانه قدرت و سرمستی را کنار گذاشته ایم و باعث بدوجدانی خود شده ایم. نیچه از ما می خواهد تا از لحاظ هستی شناسی نسبت به اعمال مان احساس مسئولیت داشته باشیم و تنها کارهایی را انجام دهیم که حاضریم بارها تجربه شان کنیم.

نمی توانیم بطور قطع بدانیم که آیا نیچه خود چنین زندگی را پیش گرفته بود یا نه. نیچه مردی درونگرا و موقر بود و در ظاهر شباهت آنچنانی به زرتشت خود نداشت. با این وجود فلسفه نیچه در قالب یک پروژه خودآفرینی هنرمندانه بی نظیر برای همه عاشقان فلسفه باقی مانده. نیچه فیلسوفی سرشار از قوه تخیل شاعرانه و ساختارشکنی افراطی بود. در آثار «مارتین هایدگر» و فیلسوفان اگزیستانسیالیست بعد از او و بسیاری از نوشته های پساساختارگرایانه (به خصوص فلسفه ژیل دلوز)، نیچه شخصی است که نسبت به اخلاق و حتی خود حقیقت مشکوک است. فلسفه برای نیچه تصدیق زندگی و زیبایی و رهایی از بند سرکوب و ابتذال است. آخرین کلمات کتاب چنین گفت زرتشت مفهوم اراده قدرت را نه بعنوان چیزی بی رحم یا خشن، بلکه بعنوان ایده ای روشن با قدرت بیان بالا نشان می دهد: «چنین گفت زرتشت و او، فروزان و قدرتمند، همچون خورشید صبحگاهی که از پشت کوه های تاریک پدیدار می گردد، غار خود را ترک کرد». فریدریش نیچه در 25 آگوست 1900 در شهر «وایمار» آلمان دنیا را ترک کرد، اما ایده های نوین او از آن زمان تاثیر شگرفی بر فلسفه مدرن گذاشته اند.

به "فریدریش نیچه" امتیاز دهید

21 کاربر به "فریدریش نیچه" امتیاز داده اند | امتیاز: 4.5 از 5
امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "فریدریش نیچه"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید
تلفن: 75284-021