کارل مارکس

وقتی «کارل مارکس» (Karl Marx) در آلمان، فرانسه و بریتانیای قرن نوزدهم نظریه‌های اقتصادی خود را پرورش می‌داد، کشورهای پیشروی اروپا در راس قدرت اقتصادی و سیاسی جهان قرار داشتند. امپراتوری‌های گسترده آن‌ها در تجارت و صنعت حرف اول را می‌زدند و ارتش‌هایشان بر مستعمره‌های خود چیره بودند. اما این موضوع به معنی این نبود که مردم اروپا زندگی راحتی داشتند. زندگی روزمره برای بسیاری از اروپایی‌ها، مخصوصا کارگران کارخانه‌های جدید انقلاب صنعتی، بسیار دشوار بود. تکنولوژی به‌سرعت در حال پیشرفت بود، اما دولت‌ها سازوکار خاصی را برای رفتار مناسب با نیروی کار تنظیم نکرده بودند و آن‌ها به‌شدت مورد سو استفاده قرار می گرفتند. این دنیایی بود که مارکس در آن بزرگ شد.

کارل مارکس

کارل مارکس در 5 می 1818 در یک خانواده یهودی متعلق به طبقه متوسط رو به بالا در شهر «تری‌یر» آلمان (پروس سابق) به دنیا آمد و در سن 64 سالگی در لندن چشم از جهان فرو بست. وقتی مارکس در سال 1848 به سن سی سالگی رسیده بود، موجی از قیام‌های دموکراتیک بخش زیادی از اروپا را دربرگرفتند. میلیون‌ها اروپایی از حکمرانی مداوم پادشاهان و اشرافیان بیزار شده بودند. آن‌ها به دنبال دموکراسی بودند و از انقلاب‌های آمریکا و فرانسه بعنوان منبع الهام خود استفاده می‌کردند که تنها دو نسل پیش از این نقطه از زمان موفق به برچیدن حکومت‌های سلطنتی شده بودند.

The Revolutions of 1848

اما انقلاب‌های 1848 با شکست مواجه شد. نیروهای نظامی این انقلاب‌ها را سرکوب کردند و حکومت‌های سلطنتی به حکمرانی در آلمان و کشورهای دیگر تا پایان جنگ جهانی اول در سال 1918 ادامه دادند. مارکس که در سال 1848 یک روشنفکر انقلابی جوان بود، با همکار خود، «فریدریش انگلس»، جزوه‌ای سیاسی به نام «مانیفست حزب کمونیست» (The Communist Manifesto) را منتشر کردند که به شهرت جهانی رسید. مارکس در نیمه دوم زندگی‌اش به پرورش ایده‌های سیاسی-اقتصادی پرداخت که برای اولین بار در مانیفست کمونیست آن‌ها را به شکلی واضح بیان کرده بود. عمده کارهای او را می‌توان در کتاب سه‌جلدی او، «سرمایه» (Das Kapital)، مطالعه کرد که از سال 1867 تا 1894 سه جلد آن یکی پس از دیگری چاپ شدند.

 

ایده‌ای اقتصادی که به یک فرقه مذهبی تبدیل شد

Marx-Engels Forum, Berlin

مارکس اندیشمندی باهوش با ضعف‌های غیر قابل انکار بود. او همچنین انسانی مصمم، خودرای و خودخواه بود که همواره به درستی صحبت‌های خود باور داشت. مارکس در جلسات چپ‌گرایان هر کسی که با نظریه‌هایش مخالفت نشان می‌داد را تحقیر می‌کرد. دوست ثروتمند او، انگلس، به ایده‌های کارل به‌شدت اعتقاد داشت و از کمک مالی به او دریغ نمی‌کرد؛ انگلس در ترویج موثر این ایده‌ها نقش مهمی داشت. ترکیب هوش، جنجال و تبلیغ از خود به بالا رفتن شهرت مارکس در مقایسه با اقتصاددان‌های سیاسی چپ‌گرای رقیبش منجر شد. ایده‌های مارکس از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم در جناح انقلابی چپ سیاسی به تعصباتی غیر قابل انکار بدل گشتند.

با سقوط اعتبار خاندان‌های سلطنتی اروپا پس از فاجعه جنگ جهانی اول، انقلابی‌های چپ‌گرا به سمت پیاده‌سازی دکترین کارل مارکس حرکت کردند. نوشته‌های مارکس به کتاب مقدس انقلابی‌هایی تبدیل شد که در سال 1917 در روسیه و بعدتر در کشورهای دیگر به قدرت رسیدند. حتی امروزه با اینکه تجربه‌های سیاه تاریخی، حکومت کمونیسم الهام‌گرفته از مارکس را از اعتبار ساقط کرده، گروه‌های چپ‌گرای متعددی که خود را «مارکسیست» (Marxist) می‌نامند، با شور و شوق شبه‌مذهبی به ایده‌های این اقتصاددان متوسل می‌شوند. خیلی از آن‌ها باور دارند که نظریه‌های مارکس عمدتا درست بودند و فجایعی که حکومت‌های کمونیست به بار آوردند، ناشی از پیاده‌سازی اشتباه آن ایده‌ها بود.

 

دکترین مارکس

Marx on Proletariat vs. Bourgeoisie

ایده اصلی مارکس این بود که تمام تاریخ بشر را می‌توان به کشمکش مادی میان طبقات اجتماعی متفاوت خلاصه کرد که طی یک بازی صفر و صدی با یکدیگر به دنبال کنترل ابزار تولید و توزیع محصولات تولیدشده هستند. او و انگلس از نزدیک دیده بودند که «پرولتاریا» (proletariat) یا کارگران کارخانه چگونه توسط کارخانه‌دارها یا «سرمایه‌داران» (capitalists) مورد سو استفاده قرار می‌گیرند و مارکس این ایده را بر مبنای این مشاهده پرورش داد. منظور مارکس از سرمایه ابزار فیزیکی تولید بود و نه پول یا سرمایه مالی. البته او می‌دانست که برای خرید سرمایه فیزیکی،‌ ابتدا باید به مالکیت سرمایه مالی رسید.

مارکس در کتاب سرمایه به این سوال پرداخت که تاجران چطور در ابتدا به پول کافی خرید کارخانجات می‌رسند. او این پدیده را «مسئله انباشت اولیه» (problem of primitive accumulation) سرمایه دانست و نشان داد که رسیدن به چنین سرمایه‌ای از طریق پس‌انداز پول اضافی بدست آمده از کار و زحمت یک کارگر تقریبا غیرممکن است. از دید مارکس، منبع اولیه سرمایه‌ای بزرگ برای رساندن یک شخص یا خانواده به طبقه سرمایه‌دار تقریبا همیشه نوعی دزدی مثل مصادره و خصوصی‌سازی زمین‌های عمومی، کسب غنیمت جنگی، استعمارگری، به بردگی کشاندن کارگران و یا کلاهبرداری مالی بوده. البته تاریخ هم با مثال‌های متعددی فرضیه مارکس را تایید می‌کند. تصاحب سرمایه فراوان توسط الیگارش‌های روسی و اروپای شرقی با مصادره دارایی‌های عمومی پس از فروپاشی حکومت کمونیسم یکی از نمونه‌های اخیر این موضوع است.

 

 

ارزش افزوده

Principles of Marxism

مارکس در جلد اول کتاب سرمایه می‌گوید که سرمایه‌داران با تصاحب «ارزش افزوده کار» به سود ناعادلانه رسیدند که این مفهوم به تعریف او، تفاوت میان هزینه‌های صاحب کارخانه و پولی است که او با فروش کالاهای تولیدشده در کارخانه به‌دست می‌آورد. مارکس ادعا می‌کند که از آنجایی که کارگران محصولات را تولید می‌کنند، بنابراین آن‌ها، و نه سرمایه‌دار، از لحاظ اخلاقی شایسته کسب تمام درآمد فروش کالاها هستند. این دیدگاه سرمایه‌دار را اساسا یک انگل درنظر می‌گیرد. جمله معروف مارکس که پرولتاریا باید ابزار تولید را مصادره کند، ریشه در همین نقطه نظر دارد. مارکس باور داشت که رخ دادن این امر اجتناب‌ناپذیر است چون تعداد افراد متعلق به طبقه پرولتاریا بسیار بیشتر از اعضای طبقه سرمایه‌دار است و آن‌ها درنهایت پیروز این مبارزه طبقاتی خواهند شد. او تنها پیش‌نیاز تحقق این موضوع را «آگاهی طبقاتی» (class consciousness) می‌دانست.

Karl Marx

مارکس همچنین ادعا کرد که در هر صنعتی، رقابت میان سرمایه‌داران به تولید بیش از حد محصولات، فشار برای پایین آوردن قیمت‌ها و درنهایت سقوط سود خالص منجر می‌شود. به گفته مارکس این کاهش سود خواه ناخواه به وقوع بحران می‌انجامد چون سرمایه‌داران بدون سود نمی‌توانند به انباشت مالی خود ادامه دهند. نظام سرمایه‌داری از دید مارکس و انگلس بطور سیستمی ناپایدار بود و به دلیل تضادهای ذاتی‌اش درنهایت فرو خواهد پاشید. آن‌ها جایگزین آن را سوسیالیسم می‌دانستند که در آن ابزار تولید به مالکیت تولیدکنندگان (کارگران) درمی‌آید. در مدل مارکس، مرحله نهایی سوسیالیسم، کمونیسم خواهد بود؛ نظامی که در آن مالکیت خصوصی اموال بطور کامل از بین می‌رود و همه چیز تحت مالکیت همگانی درخواهد آمد. مردم در این نظام به‌صورت آزادانه و بر طبق قابلیت‌های خود به جامعه کمک می‌کنند و بر اساس نیازهای خود کمک دریافت می‌کنند. مارکس هرگز جزئیات شیوه کارکرد این سیستم را ارائه نکرد؛ سیستمی که هرگز با موفقیت پیاده‌سازی نشده است. در ادامه دو اثر شاخص کارل مارکس که پیشتر به بخش‌هایی از آن‌ها اشاره کردیم را با جزئیات بیشتر معرفی می‌کنیم.

 

مانیفست حزب کمونیست

The Communist Manifesto

مارکس و انگلس در این جزوه سیاسی به زبانی سلیس مفاهیم خود را به خواننده منتقل می‌کنند. «بورژوازی» (bourgeoisie) یا طبقه سرمایه‌دار و پرولتاریا نیروهای مقابل یکدیگر هستند. مارکس در این مانیفست نشان می‌دهد که نظام سرمایه‌داری بر اساس ذات و منطق درونی‌اش باید همواره خود را در سرتاسر جهان بسط دهد و منابع و نیروی کار بیشتری را به خود جذب کند تا از بازتولید خود اطمینان حاصل کند. مانیفست کمونیست به دو تضاد اساسی در جوامع سرمایه‌دار هم می‌پردازد. از یک طرف، طبقه کارگر ثروتی را تولید می‌کنند که طبقه سرمایه‌دار آن را تصاحب می‌کنند. از طرف دیگر، رشد فراوان میزان ثروت تولیدشده توسط طبقه کارگر ارتباط مستقیمی با افزایش سرعت فقیرشدن اعضای آن دارد.

مارکس و انگلس ادعا می‌کنند که نظام‌های سرمایه‌داری چیزهایی تولید کرده‌اند که یارای رقابت با اهرام ثلاثه مصر، آباره‌های رومی و کلیساهای جامع گوتیک را دارند و به‌صورت منحصر به فردی توانایی بشر در خلق آثار مختلف را نشان داده‌اند. اما از دید این دو فیلسوف آلمانی، این موضوع به حرکت انقلابی پرولتاریا می‌انجامد. یکی از ادعاهای کلیدی مانیفست کمونیست این است که طبقه بورژوازی عملا دارد قبرکن‌های خود را تولید می‌کند. هرچه کارگران بیشتری از طریق متمرکزسازی و رشد صنعت گرد هم بیایند، ظرفیت‌شان برای اتحاد انقلابی بالاتر می‌رود. مارکس می‌گوید: «کارگران جهان چیزی برای از دست دادن ندارند، جز زنجیرهایشان. پیروزی جهانی انتظارشان را می‌کشد.»

 

سرمایه

Das Kapital

جلد اول کتاب سرمایه اولین اثر نظری مهمی بود که در زمان حیات مارکس چاپ شد و همانطور که از نامش مشخص است، حرف‌های زیادی درباره نظام سرمایه‌داری می‌زند. این کتاب شیوه کارکرد سرمایه‌درای در زندگی روزانه را توضیح نمی‌دهد، بلکه تحلیلی انتزاعی از «قوانین حرکت» آن را با خواننده درمیان می‌گذارد. در این کتاب اشاره‌های بسیاری به «بالزاک»، «شکسپیر» و دوزخ «دانته» را خواهید یافت. سرمایه درباره خون‌آشام‌ها و گرگینه‌ها صحبت می‌کند، شخصیت‌های معروف آن روزها را به سخره می‌کشد و دیالکتیک مارکس را به‌خوبی نشان می‌دهد. اما ساختار کتاب، دنبال کردن آن را به امر چالش‌برانگیزی تبدیل کرده. خود مارکس در مقدمه نسخه فرانسوی جلد اول آن اعتراف کرده بود که چند فصل اول کتاب حتی خوانندگان پروپاقرص را هم به چالش می‌کشد. اما کتاب سرمایه برای او نمایانگر علم جدیدی از اقتصاد سیاسی بود. او در توجیه روش کاری خود نوشت: «هیچ جاده سلطنتی به سمت علم وجود ندارد و تنها آن‌هایی که بیمی از صعود خسته‌کننده از مسیرهای پرشیب آن ندارند، فرصت رسیدن به قله‌های درخشانش را خواهند داشت.»

روشی که مارکس در این کتاب پیش گرفته اصیل است. او ابتدا مشاهداتی از زندگی واقعی را ارائه می‌دهد و سپس به سطح انتزاع می‌رود و ایده‌های مفهومی اساسی خود را بر اساس این مشاهدات پایه‌ریزی می‌کند. او سپس این ایده‌های انتزاعی را به سطح پایینتری می‌آورد تا واقعیت دنیا را به آن شکلی که می‌بیند، توضیح دهد. هدف اصلی این کتاب، توضیح چگونگی کارکرد نوع تولید در نظام سرمایه‌داری است. جلد اول کتاب سرمایه روی تولید و سو استفاده از نیروی کار تمرکز می‌کند. جلد دوم به سراغ جریان سرمایه و بحران‌های اقتصادی می‌رود و جلد سوم توزیع ارزش افزوده میان بازیگران اقتصادی را بررسی می‌کند. البته همانطور که پیشتر به آن اشاره شد، جلد اول بخاطر انتشار در زمان حیات مارکس از اهمیت بالاتری برخوردار است و بسیاری از مخاطبین را برای اولین بار با ایده‌های او آشنا کرده بود.

به "کارل مارکس" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "کارل مارکس"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید
تلفن: 75284-021