ولفگانگ آمادئوس موتسارت - قسمت اول
«ولفگانگ آمادئوس موتسارت» (Wolfgang Amadeus Mozart) موسیقیدانی قادر به نواختن چندین آلت موسیقی مختلف بود. او که اجرای موسیقی برای مردم را از سن 6 سالگی شروع کرده بود، در ادامه دوران حرفه ایش با افراد گوناگونی در اروپا خود را هم راستا کرد و با نوشتن سونات ها، سمفونی ها، مس ها، کنسرتوها، اپراها و نواهای شاخصی از موسیقی مجلسی به یکی از برترین آهنگسازان جهان تبدیل شد.
کودکی مستعد
اروپای مرکزی در اواسط قرن هجدهم در یک دوره گذار قرار داشت. بقایای امپراتوری مقدس روم به ایالت های شاهزاده نشین نیمه خودمختار کوچکی تبدیل شده بودند که نتیجه این موضوع، تلاش این رقبا برای متمایز کردن خود و یافتن هویتی منحصر به فرد بود. رهبری سیاسی دولتشهرهای کوچکی مثل سالزبورگ، وین و پراگ در دست طبقه اشرافی قرار داشت. اعضای این طبقه با بهره گیری از ثروت فراوان خود سفارش ساخت آثار زیادی را به هنرمندان و موسیقیدان ها می دادند. موسیقی دوره های رنسانس و باروک در آن زمان داشت به سمت آهنگسازی های غنی با استفاده از ابزارهای پیچیده پیش می رفت. سالزبورگ محل تولد یکی از مستعدترین آهنگسازان تاریخ بود؛ هنرمندی که از همان دوران کودکی نبوغش را در معرض نمایش قرار داده بود.

ولفگانگ آمادئوس موتسارت در 27 ژانویه 1756 در سالزبورگ به دنبال آمد. به دلیل پیچیدگی های جغرافیایی آن زمان، این آهنگساز را هم می توان اهل آلمان و هم اهل اتریش به حساب آورد، اما بهتر است که او را سالزبورگی بدانیم. او تنها پسر لئوپولد و ماریا پرتل موزارت بود که در دوران نوزادی از دنیا نرفت. لئوپولد آهنگساز، ویولنیست و دستیار کنسرتمایستر موفقی در دربار سالزبورگ بود. مادر ولفگانگ، آنا ماریا پرتل، در یک خانواده طبقه متوسط بزرگ شده بود. تنها خواهر ولفگانگ، ماریا آنا نام داشت که به او لقب نانرل داده بودند. این خواهر و برادر با تشویق و هدایت پدرشان در سن پایین با موسیقی آشنا شدند. لئوپولد وقتی نانرل تنها 7 سال داشت، موسیقی کیبورد را به او آموزش داد و ولفگانگ 3 ساله این تعالیم را تماشا می کرد. تنها پسر این خانواده با تقلید از نواختن موسیقی توسط خواهرش، خیلی سریع درک بالای خود از آکوردها، تونالیته و تمپو را نشان داد. لئوپولد آموزش ولفگانگ را هم کمی بعدتر شروع کرد.

لئوپولد دروس آموزشی خود را به شکلی سرگرم کننده به کودکانش یاد می داد، اما مصر بود که آن ها باید به این کار تعهد داشته باشند و بی نقص عمل کنند. خوشبختانه ولفگانگ و نانرل در این زمینه موفق بودند، اما موتسارت کوچک خیلی زود نبوغ خاصی را از خود نشان داد که ورای آموزه های پدرش بود. او در سن 5 سالگی آهنگسازی را شروع کرد و با نمایش تسلطش بر هارپسیکورد و ویولن همه را شگفت زده کرد. ولفگانگ به این آلات موسیقی قانع نبود و به سرعت کار با پیانو، ارگ و ویولا را هم یاد گرفت. پدر نانرل و ولفگانگ در سال 1762 آن ها را به دربار باواریا در مونیخ برد که این اولین تور اروپایی شان محسوب می شد. این خواهر و برادر با یکدیگر به پاریس، لندن، لاهه و زوریخ سفر و حضار را از استعداد چشمگیر خود حیرت زده کردند. موتسارت در جریان این تورها با تعدادی موسیقیدان شاخص ملاقات کرد و با آثار آن ها آشنا شد. یکی از مهم ترین این آشنایی ها به ملاقات او با یوهان کریستیان باخ، پسر کوچک یوهان سباستیان باخ، در لندن برمی گردد که تاثیر شدیدی روی او گذاشت. این سفرها طولانی و اغلب مشقت بار بودند چون آن ها در شرایط بدوی سفر می کردند و باید منتظر دعوت اشراف زاده ها و حمایت مالی آن ها می ماندند. درنتیجه ولفگانگ و سایر اعضای خانواده اش بارها مریض می شدند و به اجبار تعداد اجراهای خود را محدود می کردند.
اولین مشاغل رسمی موتسارت

موتسارت در دسامبر 1769 در زمانی که 13 سال سن داشت، مادر و خواهر خود را ترک کرد و با پدرش به ایتالیا رفت. به نظر می رسد که در این زمان حرفه موسیقی نانرل به پایان رسیده بود چون او به سن ازدواج نزدیک شده بود و بر طبق سنت زمان دیگر اجازه نمایش استعدادهای هنری خود در معرض عموم را نداشت. سفر به ایتالیا از دیگر سفرهای موتسارت طولانی تر بود و تا سال 1771 طول کشید. لئوپولد می خواست که قابلیت های پسرش بعنوان یک آهنگساز را به طیف گسترده ای از مخاطبین نشان دهد. ولفگانگ در رم اجرای اثر «ای خدا، مرا ببخش» (Miserere mei, Deus) گرگوریو آلگری را در کلیسای سیستین از نزدیک دید و شنید. او تمام این آهنگ را بخاطر سپرد و تنها برای درست کردن چند خطای کوچک برگشت تا آن را دوباره بشنود. موتسارت در این زمان اپرای جدیدی به نام «مهرداد، پادشاه پونتوس» (Mitridate, re di Ponto) را هم برای درباره میلان نوشت. ولفگانگ به بخشی از دوران حرفه ای خود وارد شده بود که در آن سفارش های کار زیادی را دریافت می کرد؛ او در سفرهای بعدی به ایتالیا دو اپرای دیگر به نام های «آسکانیو در آلبا» (Ascanio in Alba) و «لوچو سیلا» (Lucio Silla) را خلق کرد.
این آهنگساز اتریشی در مارچ 1773 از آخرین اقامت خود در ایتالیا با پدرش به خانه بازگشت. حامی مالی لئوپولد، اسقف اعظم فون شراتنباخ چشم از جهان فرو بسته بود و اسقف جدید موتسارت جوان را با حقوق کمی بعنوان دستیار کنسرتمایستر منصوب کرد. موتسارت در این زمان قادر بود تا در چند ژانر متفاوت موسیقی فعالیت کند. او با خلق سمفونی ها، کوارتت های زهی، سونات ها، سرنادها و چند اپرا، همه فن حریف بودن خود را نشان داد. این آهنگساز همچنین تمام 5 کنسرتوی ویولن خود را هم در این زمان خلق کرد. موتسارت در سال 1776 توجه خود را به کنسرتوهای پیانو معطوف کرد که این امر به نوشتن کنسرتو پیانو شماره 9 در اوایل سال بعد منتهی شد.

موتسارت با وجود موفقیتش در زمینه آهنگسازی به تدریج از جایگاه خود بعنوان یک دستیار کنسرتمایستر و فضای محدود سالزبورگ به نارضایتی رسید. او به دلیل جاه طلبی هایش می خواست که به شهر دیگری برود و مهارت های خود را به افراد بیشتری نشان دهد. اسقف اعظم، هیرونیموس فون کلوردو، از شکایات و رفتار کودکانه نابغه جوان به ستوه آمده بود. موتسارت در آگوست 1777 عازم سفر شد تا شغل بهتری را برای خود دست و پا کند. آنا ماریا او را در بازدید از شهرهای مانهایم، پاریس و مونیخ همراهی کرد. او چند موقعیت شغلی خوب را پیدا کرد، اما هیچکدام به واقعیت تبدیل نشدند. ولفگانگ به دلیل پایان منابع مالی اش مجبور به فروش وسایل شخصی ارزشمند خود شد. مادر موتسارت در 3 جولای 1778 از دنیا رفت و لئوپولد پس از این رخداد، موقعیت بهتری را در دربار سالزبورگ برای پسرش مهیا کرد تا او به شهر محل تولدش برگردد و وظیفه نوازنده ارگ دربار را برعهده بگیرد.
موفقیت در وین

ولفگانگ موزارت در سال 1779 در سالزبورگ مجموعه ای از آثار را برای کلیسا تولید کرد که یکی از آن ها «عشای ربانی تاجگذاری» (Coronation Mass) بود. او همچنین اپرای دیگری به نام «ایدومنئو» (Idomeneo) را برای مونیخ در سال 1781 به نگارش در آورد. موزارت در ماه مارچ همان سال توسط اسقف اعظم به وین فراخوانده شد؛ فون کلوردو برای مراسم تاجگذاری یوزف دوم برای تبدیل شدن به امپراتور اتریش به وین آمده بود. برخورد سرد فون کلوردو با موزارت باعث ناراحتی او شد. این آهنگساز در این مراسم در کنار خدمتکاران قرار گرفت و با او مثل آنان رفتار شد. او همچنین اجازه نیافت تا برای امپراتور آهنگی را اجرا کند تا دستمزدی را دریافت نماید که معادل نصف حقوقش در سالزبورگ بود. درگیری میان موزارت و اسقف اعظم باعث استعفای این نابغه از موقعیت شغلی اش در دربار شد که فون کلوردو در ابتدا با آن موافق نبود، اما پس از مدتی او را اخراج کرد. ولفگانگ تصمیم گرفت تا بعنوان یک آهنگساز آزاد در وین به زندگی خود ادامه دهد و مدتی را با دوستان خود در خانه «فریدولین وبر» (Fridolin Weber) زندگی کرد.
طولی نکشید که موزارت در چندین حوزه به کار مشغول شد. او به علاقه مندان به موسیقی این هنر را آموزش می داد، آثار جدیدی را به نگارش درمی آورد و در کنسرت های مختلف مهارت های خود را به نمایش می گذاشت. ولفگانگ فرایند نگارش اپرایی به نام «دستبرد به حرمسرا» (Die Entführung aus dem Serail) را هم آغاز کرده بود. در تابستان 1781 شایعه ای مبنی بر این منتشر شد که موزارت قرار است با دختر وبر، کنستانزه، ازدواج کند. موزارت که می دانست پدرش با ازدواج و توقف در کارش مخالفت می کند، نامه ای را به لئوپولد نوشت که در آن ایده ازدواج با این بانوی جوان را انکار کرد. اما ولفگانگ در دسامبر همین سال از پدرش خواست تا با ازدواجش موافقت کند. لئوپولد مخالف ازدواج این زوج بود، اما از مکالمه میان پدر و پسر در این زمینه اثری باقی نمانده چون ظاهرا کونستانزه نامه های پدرشوهرش را به آتش کشیده. نامه های بعدی ولفگانگ اختلاف شدید او با پدرش در این زمینه را نشان می دهند. او عاشق کونستانزه بود و با تشویق مادر این بانوی جوان این زوج سرانجام در 4 آگوست 1782 با یکدیگر ازدواج کردند. البته لئوپولد درنهایت رضایت خود از این ازدواج را نشان داد. ولفگانگ و کونستانزه موزارت تولد 6 کودک خود را به چشم دیدند که تنها دو نفر از آن ها در دوران نوزادی از دنیا نرفتند.

موزارت در سال 1783 به آثار باخ و جرج فردریک هندل علاقه پیدا کرد و تاثیر این دو هنرمند شاخص روی او به خلق چندین آهنگ در سبک باروک منجر شد؛ در تعدادی از آثار بعدی او مثل بخشی هایی از «فلوت سحرآمیز» (Die Zauberflote) و بخش نهایی سمفونی شماره 41 این تاثیر را می توان مشاهده کرد. موزارت در این زمان با یوزف هایدن آشنا و دوست شد. این دو آهنگساز در زمان بازدید هایدن از وین گاهی با یکدیگر کنسرت هایی با کوارتت های زهی را به صورت ناگهانی و بدون تمرین قبلی اجرا می کردند. موزارت از سال 1782 تا 1785 شش کوارتت مختص هایدن را به نگارش درآورد.