چارلز داروین
«چارلز داروین» (Charles Darwin) در 12 فوریه 1809 در شهر شروزبری انگلیس به دنیا آمد. پدر او دکتر و سرمایه گذار ثروتمندی بود، درنتیجه چارلز و 5 خواهر و برادرش در رفاه بزرگ شدند. در دوران جوانی داروین بر این باور بود که زندگی دنیوی از زمان آغازش بدون تغییر باقی مانده. مفهوم «آفرینش ویژه» (special creation) در اوایل قرن نوزدهم مورد قبول بسیاری از افراد بود. در ادامه این مطلب به دلایلی می پردازیم که داروین را به سمت نوشتن «خواستگاه گونه ها» (On the Origins of Species) سوق دادند؛ کتابی که زیست شناسی را برای همیشه متحول کرد.
علم در زمان جوانی داروین
داروین در ابتدا با مفهوم «فرگشت» (evolution) مخالف بود. اندیشمندان زیادی ایده فرگشت که تا چندین سال اخیر به اشتباه در زبان فارسی «تکامل» ترجمه می شد را مطرح کرده بودند؛ از جمله «ارسطو» و پدربزرگ چارلز، «اراسموس داروین». چارلز در دوران تحصیل خود به اصول سنتی الهیات پایبند بود. فرگشت هم مشکلات زیادی داشت که مهم ترین آن تاکیدش بر عمر بسیار طولانی زمین برمی گشت که با تفکرات علمی آن دوره سازگار نبود. خیلی ها باور داشتند که کره زمین کمی کمتر از 6 هزار سال عمر دارد که این عدد را اسقف اعظمی به نام «جیمز آشر» (Bishop Ussher) در قرن هفدهم تعیین کرده بود. اما زمین شناسی به صورت تدریجی شواهد بیشتری را مبنی بر این ارائه می کرد که زمین قدمت بسیار بیشتری داشته.
مشخص بود که انتخاب مصنوعی میان گونه های اهلی ممکن بوده چون چنین چیزی دائما رخ می داد. «راجر بیکن» در قرن هفدهم به این نکته اشاره کرده بود که کشاورزان اغلب نسل بعدی محصولات کشاورزی و یا دام ها را بر اساس ویژگی های دلخواه شان انتخاب می کردند و پرورش می دادند. برای مثال اگر خوک های چاق تر دلخواه آن ها بودند، چاق ترین خوک ها در کنار یکدیگر قرار می گرفتند تا با یکدیگر تولید مثل کنند. بعد از اینکه گونه به گیاه یا حیوانی اطلاق شد که توانایی تولید موارد مشابه خود را دارد، «کارل لینه» طبقه بندی سیستماتیک خود در قرن هجدهم را آغاز کرد. در آن زمان باوری شایع مبنی بر زایش خودانگیخته از زمین وجود داشت، درنتیجه لینه به این نکته مهم اشاره کرد که فرزند به پدر و مادرش می رود. یکی دیگر از باورهای غلط آن دوره این بود که دو گونه حیوانی کاملا متفاوت می توانستند با یکدیگر جفت گیری کنند و از این رو، جانور ناقصی را به دنیا آورند.

اراسموس داروین که شخصیتی کلیدی در عصر روشنگری بود، مسئله فرگشت همه حیوانات را مطرح کرد. «ژان باتیست لامارک» ایده های او را تکمیل نمود. لامارک عنوان کرد که حیوانات بر اساس فشارهای ناشی از محیط شان به خصوصیت های خاصی می رسند و پس از رقابت با هم گونه ای های خود و پیروزی در این رقابت، این خصوصیت ها را به نسل بعدی خود انتقال می دهند. او مثال زد که زرافه ای که برای رسیدن به برگ های مرتفع تر گردنش درازتر شده، خصوصیت گردن درازتر را به بچه خود منتقل می کند. این فرضیه ای اشتباه بود، اما ایده فرگشت بر اساس رقابت و شرایط زیست محیطی به افکار دانشگاهیان نفوذ کرده بود. ایده های «توماس مالتوس» در زمینه ازدیاد جمعیت که داروین با آن ها آشنا بود، هم نهادینه شده بودند. بیشتر گیاهان و حیوانات زادگان بیش از حدی داشتند، اما شرایط محیطی مثل نبود غذا، جنگ، بیماری و شکار باعث کاهش تعدادشان می شد.
تحصیلات چارلز داروین

بنا به اصرار پدر چارلز، او وادار شد تا در دانشکده پزشکی دانشگاه ادینبورگ به تحصیل مشغول شود. او در این دانشکده از نظریه های گوناگونی درباره شکل گیری زمین آگاه شد. «جیمز هاتن» باور داشت که مجموعه ای از رویدادهای کوچک در بازه ای طولانی جهان را به شکلی که انسان ها در آن زمان می شناختند، به وجود آورده بود. این فرضیه که «همدیسگرایی» (Uniformitarianism) نام گرفت، مستلزم زمان زیادی بود تا چیزهایی مثل کوه ها شکل گیرد.
داروین پس از مشاهده جراحی کودکی که به اقتضای زمان بدون داروی بی هوشی و بی حسی انجام شده بود، دانشکده پزشکی را ترک کرد موفق نشد تا مدرک پزشکی خود را دریافت کند. او سپس برای کشیش شدن به کمبریج رفت. زمین شناس شاخصی به نام «آدام سجویک» تاثیر زیادی بر داروین گذاشت. علاوه بر این، چارلز پس از شرکت در سخنرانی گیاه شناس معروف، «جرج هنسلو» (George Henslow)، به جمع آوری سوسک ها علاقه مند شد. او از هنسلو مهارت هایی کلیدی را یاد گرفت که مهم ترین آن ها، نتیجه گیری بر اساس مشاهدات فراوان بود. داروین درنهایت موفق شد که مدرک خود را از این دانشگاه کسب کند. اما قدم بعدی او، پیدا کردن شغلی در مقام یک کشیش بود.
سفر با بیگل

داروین پس از جلسه ای مساعد با ناخدا «رابرت فیتزروی»، بعنوان طبیعت شناس کشتی «اچاماس بیگل» استخدام شد؛ پستی که هنسلو هم برای آن توصیه داروین را کرده بود. مسئولیت اصلی فیتزروی بررسی آب های اطراف آمریکای جنوبی و آن سوی اقیانوس آرام بود. این سفر که در ابتدا تنها قرار بود 3 سال طول بکشد، از سال 1931 تا 1936 به مدت 5 سال به درازا کشید. چارلز در این سال ها زمان بیشتری را در خشکی سپری کرد تا در دریا. یادداشت های او از این سفر بسیار پرجزئیات بودند و دانش متمرکز او در طیف وسیعی از موضوعات علمی را نشان می دادند. او کتاب محبوبی به نام «سفر بیگل» (The Voyage of the Beagle) را پس از برگشتش به انگلیس نوشت. او در این کتاب به آزمایش ها و مشاهدات خود اشاره می کند و اغلب در آن شاهد ارجاعاتی به آثار افراد دیگر هم هستیم. کتاب سفر بیگل مجموعه ای از اطلاعات مختصر درباره گونه های گیاهی و جانوری و زمین شناسی آمریکای جنوبی بود.
از مطالعات داروین در زمان سفرش می توان به دو جلد اول کتاب «اصول زمین شناسی» اشاره کرد که مدعی همدیسگرایی بود. داروین شواهد زیادی را در این سفر یافت که حامی ایده های نویسنده این کتاب، «چارلز لایل»، بودند و درنتیجه او مشاهدات خود را طی نامه ای به لایل منتقل کرد. لایل در ادامه به دوست و حامی داروین تبدیل شد، اما هرگز قبول نکرد که ایده های داروین در زمینه فرگشت می توانند به انسان ها هم نسبت داده شوند. داروین مجموعه های متعددی از حیوانات، گیاهان و فسیل ها را جمع آوری کرد و به انگلیس فرستاد؛ مجموعه هایی پر از مواردی که هرگز در اروپا دیده نشده بودند. فنچ هایی که او در معروف ترین کتاب خود از آن ها بعنوان نمونه ای از گوناگونی یاد کرده بود، در حقیقت پرندگانی به نام فرخنده بودند. او با پرنده شناس شاخصی به نام «جان گولد» برای شناسایی شان همکاری کرد. بارزترین ویژگی این پرنده ها، نوک شان بود که بسته به جزیره محل زندگی شان متفاوت بود. تفاوت این نوک ها باعث شد تا داروین بفهمد که جداسازی فیزیکی یک گونه می تواند باعث گوناگونی و درنهایت ایجاد یک گونه کاملا مجزا شود.
بازگشت به انگلیس

پس از بازگشت داروین به انگلیس در سال 1836، مشخص بود که او دیگر نیازی به کشیش شدن ندارد و بدون آن هم می تواند حرفه قابل قبولی را دنبال کند. نامه های او در غیابش توجه جامعه علمی را جلب کرده بود، اما او ابتدا در حوزه زمین شناسی، و نه زیست شناسی، به شهرت رسید. داروین شواهد خود از حیات دریایی منقرض شده در کوه های آمریکای جنوبی بیش از 4 هزار متر بالاتر از سطح دریا را به همراه چند فسیل شگفت انگیز به «انجمن زمین شناسی» (Geological Society) ارائه کرد. او همچنین درباره تجربه شخصی خود از مشاهده 2.5 متر بالا آمدن زمین بعد از یک زلزله در آنجا صحبت کرد. مشاهده او نشان داد که در یک بازه زمانی طولانی، زمین کف دریا همانطور که لایل گفته بود، می توانست به قله کوه برسد. فرضیه او درباره صخره های مرجانی هم ایده جدیدی برای جامعه علمی با قدرت قانع کنندگی بالا بود. از دید او، صخره های مرجانی که به نور خورشید نیاز داشتند، روی صخره های مرجانی در حال مرگ در زمانی شکل می گرفتند که یک جزیره دوباره در دریا غرق می شد، درنتیجه زمین نه تنها در مکان های خاصی بالا می آید، بلکه در جاهای دیگر به پایین سقوط می کند.
انتخاب طبیعی

همانطور که دفترچه های خاطراتش نشان می دهند، داروین در سال 1837 شروع به پرورش ایده های جدیدی در زمینه فرگشت کرده بود، اما شرایط اجتماعی و سیاسی آن زمان می توانست برای او با مشکلاتی همراه باشد. انگلیس در دهه های 1830 و 1840 پرآشوب بود. طبقه کارگر به دنبال این بود تا حقوق بیشتری را به دست آورد. داروین و همسرش در اوایل زندگی مشترک شان در لندن زندگی می کردند که محل برگزاری بیشتر تظاهرات خشونت آمیز آن زمان بود. با اینکه داروین یکی از حامیان حزب ویگ بود و با دشواری های زندگی معترضین همدردی می کرد، لندن جای مناسبی برای بزرگ کردن بچه یا معرفی یک نظریه جنجالی نبود؛ نظریه ای که فورا سیاسی می شد. این زوج با کودکان خردسال خود به خانه ای به نام Down House در یک روستا نقل مکان کردند. داروین در این خانه باقی عمرش را گذراند و معروف ترین آثارش را نوشت.
چارلز همچنین از واکنش مذهبی شدید به ایده هایش کاملا آگاه بود. باورهای مذهبی همسرش، «اما»، و موقعیت مورد احترام چارلز در جامعه علمی باعث شد تا او چاپ آثارش را به تعویق بیاندازد. اما داروین با انجام آزمایش های بیشتر نسبت به مفهوم «انتخاب طبیعی» (natural selection) به باور بیشتری رسید. همکارانش او را یک زمین شناس می دانستند و او نمی خواست که بخاطر حیطه کاری متفاوتش، ایده هایش نادیده گرفته شوند. از این رو، او به مطالعه بلندمدت «کشتیچسبها» (barnacles) پرداخت که نتیجه آن اعتقادش به صحت نظریه انتخاب طبیعی را تقویت کرد. او علاوه بر کشتیچسبهای نر و ماده، کشتیچسبهای دوجنسیتی و گونه های دیگری از این موجود را پیدا کرده بود که در آن ها یک یا چند جنس نر به یک جنس ماده متصل بودند. او پس از 8 سال مطالعه و طبقه بندی کشتیچسبها به این نتیجه رسید که تفاوت های گونه ای در طبیعت اصل هستند و نه استثنا. انگلیس دهه 1850 به لطف رونق اقتصادی ناشی از رشد صنعت پذیرای ایده های جدید بود و دوستان داروین از او خواستند که آثارش را چاپ کند؛ لایل نگران بود که کسی زودتر از داروین دست به چاپ مطلبی در این زمینه بزند.
داروین و والاس

داروین با انتشار کتاب های متعدد در دو حوزه زمین شناسی و زیست شناسی، در این دو حیطه بعنوان شخصی خبره شناخته می شد و با تغییر جو فکری آن دوره، او در سال 1954 شروع به سازماندهی یادداشت های خود کرد که این موضوع دو سال بعد به شروع نگارش کتاب بزرگی درباره نظریه سرنوشت سازش انجامید. او قصد نداشت که در کار خود عجله کند، اما در 18 جون 1858 نامه شوکه کننده ای را از «آلفرد راسل والاس» دریافت کرد. داروین قبلا با والاس مکاتبه کرده بود. چارلز در حقیقت نمونه هایی را از این مرد جوان خریداری کرده و به مفهوم فرگشت در این نامه ها اشاره شده بود. والاس نمونه های زیست شناسی را جمع آوری می کرد و نتایج جستجوی جهانی اش را به کلکسیونرهای ثروتمند می فروخت تا هزینه سفرهایش را تامین کند و به حیطه مورد علاقه اش، زیست شناسی، بپردازد.
مقاله والاس در زمینه های کلیدی همان اثر داروین بود. این دو اثر آنقدر به یکدیگر شبیه بودند که شاهد تعدادی از عبارت های استفاده شده در کتاب داروین با تغییرات جزئی در مقاله والاس بودیم. چارلز می خواست که افتخار این نظریه پردازی را به والاس واگذار کند، اما همکارانش او را از انجام این کار منصرف کردند. ارائه ای مشترک با مقاله والاس، طرح کلی داروین در سال 1844 و نامه ای در سال 1857 که در آن داروین نظریه اش را به یک همکار دیگرش معرفی کرده بود، بعنوان شواهد نظریه پردازی داروین در 1 جولای 1858 به «انجمن لینهایهای لندن» ارائه شدند. در این جلسه نه والاس و نه داروین شرکت کرد چون والاس در آن سوی دنیا، در مجمع الجزایر مالایی قرار داشت و از طرفی دیگر، دهمین فرزند داروین در سن یک و نیم سالگی بر اثر بیماری مخملک در 28 جون آن سال از دنیا رفته بود.
خواستگاه گونه ها

فرگشت طبیعی را اگر بخواهیم ساده سازی کنیم، می توانیم به دو موضوع تقلیل دهیم: گوناگونی و گونه زایی. گوناگونی به معنی این است که فرزندها دقیقا کپی پدر و مادرهای خود نیستند و گوناگونی هایی جزئی در آن ها وجود دارد. گونه زایی به حذف گونه های حیاتی اشاره دارد که برای زندگی در محیط خود مناسب نیستند و توسط آن از بین می روند. بازماندگان، یعنی آن هایی که گوناگونی شان باعث شده تا از رقبای هم گونه خود پیشی بگیرند، تولید مثل می کنند. این بچه ها بیشتر خصوصیت هایی را خواهند داشت که به بقای پدر و مادرهایشان کمک کرده اند، اما در اینجا باز شاهد گوناگونی هم هستیم. با پر شدن محیط زیست، رقابت سخت تر می شود.
داروین ثابت نکرد که فرگشت به صورت کلی میان گونه ها انجام می شود چون این موضوع در کشاورزی امر واضحی بود. چیزی که داروین نشان داد، چرایی رویداد فرگشت در دنیای طبیعی بود؛ طبیعت مساعدترین نسخه های گونه ها را برای بقا انتخاب می کند. داروین در پایان کتاب خواستگاه گونه ها می نویسد: «در این نوع نگاه به زندگی و ملاحظه چندین قدرتی که ابتدا توسط خالق به یک یا چند گونه داده شده بود، عظمت خاصی وجود دارد. با اینکه سیاره زمین بر اساس قانون ثابت گرانش می چرخد، از چنین آغاز ساده ای، گونه های بی نهایتی به وجود آماده اند که زیباترین و شگفت انگیزترین گونه ها هستند و در حال فرگشت می باشند.»

کتاب خواستگاه گونه ها به بشر و دنیایی که در آن زندگی می کند، کمک شایانی کرده. در حوزه های متفاوتی، از پزشکی گرفته تا علوم زیست محیطی، ایده ها و اصول این کتاب به کار گرفته شده اند. دلیل نگارش این کتاب توسط چارلز داروین تفاوت زیادی با دلیل رخ دادن انتخاب طبیعی ندارد. با سازگاری گونه ها با دنیا، بعضی از خصوصیت ها بیشترین کمک را به بقای یک گونه می کنند که منطق و استدلال دقیق و درست هم یکی از این ویژگی هاست. درک فرگشت تاثیر شگرفی بر دانش ما از زیست گونه های مختلف داشته و نام داروین به همین دلیل جاودانه شده است.